Thursday, September 4, 2014

حکایت بیست و هشت مرداد و قصه تکراری

باز هم ماه امرداد آمد و رفت و بازار قصٌه های بی پایه قدیمی و تکراری در باره "کودتای آمریکائی انگلیسی" 28 امرداد در میان برخی رسانه های ایرانی دوباره رواج پیدا کرد. سرچشمه همه این قصه ها در واقع در مطالب مورد ادعای یک سند قلٌابی منسوب به سی آی اٍ است که برای نخستین بار در هفته نامه نیویورک تایمز درسال 2000 میلادی منتشر شد. چنین بنظر میرسد که برای گروهی، تکرار این قصٌه ها بگونه ای برای توجیه حقّانیتی است که راویان آنها برای نسل پیشین خود، که بنوعی در رویدادهای آن روزگار سهمی داشته اند، قائل هستند در حالیکه برای گروهی دیگر(که بسیاری از آنها آشنائیشان با تاریخ فرا تر از بحثها و مقالات کوتاه روی اینترنت و گفته های این و آن نیست) بیشتر جنبه نمایشهای روشنفکری پیدا کرده تا کنجکاوی برای یافتن حقایق تاریخی که ممکن است با سلیقه خودشان هم جور در نیاید. ازسوئی دیگر، هر آنکس که که کلامی یا پرسشی در مسیر مخالفت با چنان ادعاهائی پیش بکشد، از طرف این مدعیان با اتهامهای گوناگونی روبرو میشود تا حقانیت خود را با ایجاد هیاهو بدون اینکه قادر به ارائه سندی در تائید ادعاهای خود باشند، به اثبات برسانند.

واقعیت اینست که آنچه به عنوان تائیدیه از سوی این مدعیان به آن استناد میشود چیزی بجز یک سند جعلی نیست که، بوسیله دو شارلاتان سیاسی بنامهای کرمیت روزولت (که هیچ سند دولتی برای اثبات وابستگی و همکاری او با سی آی اٍ، بجز ادعای خودش، موجود نیست) و دانلد ویلبر(نویسنده اصلی داستان که یک سال بعد از وقایع 1953 یعنی در سال 1954 نوشته شده) که در نقشه خود برای مداخله در امور سیاسی ایران برای کسب اخاذی از شرکتهای نفتی آمریکائی شکست خورده بودند، تهیه شده و از طریق شخص ثالثی به مجلٌه نیویورک تایمز فروخته شده. در تحقیقات پانزده ساله خود در این زمینه، من هرگز به سند معتبری که درستی چنان ادعاهائی را در باره "کودتای آمریکائی انگلیسی" نشان دهد بر خورد نکرده ام، و حال آنکه اسناد زیادی در رد مطالب مورد ادعای این سند قلابی در دسترس است. و اینها درحالیست که حتی در خود آن سند قلابی هم به روشنی به این نکته اشاره شده که پادشاه فقید ایران تا پیش از انحلال مجلس بوسیله مرحوم دکتر مصدق، به هیچ وجهی حاضر به بر کنار کردن او از سمت نخست وزیری نبوده. آنچه در سالهای اخیر از طرف برخی مقامات آمریکا (از جمله پرزیدنت اوباما) بشیوه ای موذیانه در زمینه دخالت در امور ایران در گذشته عنوان شده در واقع برای لاپوشانی دخالتها ی آنها از سال 1979 است که منجر به برقراری جمهوری اسلامی و ادامه آن در ایران شده.

برای پادشاه فقید ایران که در سالهای دهه 1950 از پشتیبانی دولت آمریکا از سیاستهای دکتر مصدق در زمینه نفت آگاه بود اقدام مرحوم دکتر مصدق در جهت انحلال مجلس ،به شیوه ای غیر قانونی و بدون موافقت پادشاه، نگران کننده و غیر قابل پذیرش بود. این موضوع با توجه به اینکه در طول هفته های پیشتر از آن دولت او را بکلٌی از چند و چون ماجرای مذاکرات در باره نفت بی خبر گذاشته بود مسلماً میتوانست موجب نگرانی پادشاه شده باشد.مدتی پیشتر از این وقایع، عدم حضور سفیر آمریکا در ایران که منبع آگاهی پادشاه از سیاستهای آن دولت در باره جریانات و تحولات سیاسی ایران بود، همراه با کم تجربگی سیاسی پادشاه جوان، زمینه را برای دیدار ایشان با یک شارلاتان سیاسی بنام "کرمیت روزولت" فراهم کرد که خود را به عنوان منعکس کننده دیدگاههای دولت آمریکا معرفی کرده بود در حالیکه برای منافع شرکتهای نفتی کار میکرد. در همان دیدار بود که شاه مخالفت خود را برای صدور حکم بر کناری دکتر مصدق (که درخواست روزولت بود) اعلام کرده بود (بر طبق همان سندی که سینه چاکان قصٌه "کودتای" 28 امرداد به آن استناد میکنند) چون آنرا مخالف قانون میدانست.

موضوع رفتن سرهنگ نصیری به خانه دکتر مصدق در هنگام شب برای ابلاغ حکم برکناری او از سمت نخست وزیری نشانی از شرایط بسیار حساس و پُر از هرج و مرج آن روزهاست که نیاز به یک واکنش مصممانه و سریع را بخوبی بروز میدهد. عدم تماس مرحوم دکتر مصدق با پادشاه برای کسب تکلیف در باره مجلس و نیز گزارش کارهای انجام شده در هفته های منتهی به روزهای بحرانی اواخر امرداد 1332 مسلماً امکان هر گونه تماس رو در رو با دکتر مصدق را بسیار مشکل و یا غیر ممکن کرده بود و بهمین دلیل حکم بر کناری ایشان بایستی بوسیله یک پیک رسمی از دستگاههای دولتی به ایشان ابلاغ میشد. اینکه مرحوم دکتر مصدق برای دریافت حکم بر کناری خود به سرهنگ نصیری رسید داد، خود مبین قانونی بودن حکم و درستی عمل پیک مسئول رساندن آن حکم به دست نخست وزیرمیباشد.

همه شواهد نشان میدهد که مرحوم دکتر مصدق درزمان دریافت حکم و با آگاهی از قانون، در ابتداء قصد تمکین داشته و گرنه اگرآن حکم را قانونی و درست نمیدانست هرگز برای آن رسید نمیداد. دستور دستگیری سرهنگ نصیری بعد از اینکه از او با چای و شیرینی پذیرائی شد و سرپیچی ازاجرای حکم قانونی پادشاه نشان دهنده یک دگرگونی در رفتار دکتر مصدق در این فاصله کوتاه است که به احتمال بسیار زیر تلقینات افرادی مانند دکتر فاطمی و مظفر فیروز (باز مانده نصرت الدوله فیروز که خود را وارث پادشاهی سلسله قجرها میدانست و در زمان رضا شاه بزرگ در زندان درگذشت، و نیز عموی مریم فیروز همسر نورالدین کیانوری از رهبران حزب توده) که هر دو در تماس و زیر تاثیرحزب توده و شدیداً خواهان برپائی رژیم جمهوری و بر کناری خاندان پهلوی بودند صورت پذیرفته. راننده وزارت خارجه که زیر تصدی دکتر حسین فاطمی بود دو روز بعد از این موضوع شاهد یاد آوری توهین آمیز دکتر فاطمی از مرحوم مصدق با واژه "خِرِفت" میشود که از پذیرفتن پیشنهاد او برای سخنرانی در رادیو و اعلام جمهوری سر باز زده بود. دکتر مصدق در خاطرات خود نوشته که هرگز قصد بر اندازی خاندان پهلوی را نداشته و در همان روزهای بحرانی دستور صادر کرده بود تا هرکسی را که از بر قراری جمهوری سخنی بگوید دستگیر کنند و در عین حال نامه ای برای پادشاه فرستاده و از ایشان تقاضا کرده بود که به کشور مراجعت کند.

شب پیش از28 امرداد، سفیر آمریکا که همانروز ازیک مرخصی در سواحل مدیترانه به ایران بر گشته بود، با دکتر مصدق درخانه او ملاقات کرد. در این ملاقات سفیر آمریکا در باره وضعیت نا هنجاری که برای برخی از آمریکائیهای مقیم ایران پیش آمده بود و نیز هرج و مرجی که در کشور حاکم شده و امنیت شهروندان را به مخاطره انداخته بود به دکتر مصدق گزارشی داد و از او درخواست کرد که برای حل این مشکلات و پاک کردن خیابانها از اوباش حزب توده که در خیابانها با فریادهای زنده باد مصدق و حمله به این و آن و ایجاد راه بندان (که سفیر آمریکا شخصاً در مسیر خود برای رفتن به دیدار دکتر مصدق مشاهده کرده بود) برای رفت و آمد آزادانه مردم مشکلاتی فراهم کرده بودند اقدام کند و گرنه دولت آمریکا ناچار خواهد شد شهروندان خود را از ایران خارج کند. این حرف موجب نگرانی مصدق در مورد بازتاب بین المللی عمل دولت آمریکا شد چون معتقد بود این کار ضرورتی ندارد. در این دیدار مصدق به سفیر آمریکا گفت که به اعتقاد او دولتهای آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت او توطئه کرده بودند و سفیر آمریکا در پاسخ گفته بود که دولت آمریکا هیچگونه مسئولیتی در بوجود آمدن آن شرایط در ایران نداشته است در حالیکه با نگرانی اوضاع را دنبال میکند.

لوی هندرسون سفیر آمریکا اشاره کرده که در ضمن گفتگوی آنها و پس از اعتراض سفیر در باره حضور اوباش و نا امنی در خیابانها، دکتر مصدق یکی از اطرافیان خود را خواسته و یادداشتی را به او داده بود که احتمالاً دستوری برای بخانه فرستادن دار و دسته اوباش حزب توده بوده چون در هنگام مراجعت او از خانه دکتر مصدق خیابانها بکلی آرام شده بود. دردیدار سفیر آمریکا با دکتر مصدق موضوع وام مورد درخواست مصدق نیز مطرح شده بود و سفیر آمریکا آمادگی دولتش را برای پرداخت مبلغی که از میزان مورد درخواست دکتر مصدق کمی کمتر بود بوی ابلاغ نمود. این وام از طرف دولت دکتر مصدق برای جبران گرفتاریهائی که در اثر از دست رفتن در آمد نفتی ایران پیش آمده بود، درخواست شده بود. بعد از سرنگونی دولت مصدق، همان وام به دولت سرلشگر زاهدی داده شد تا برای عادی کردن اوضاع کشور صرف شود.

دکتر مصدق در دادگاه مطالب گوناگونی را برای دفاع از خود به میان کشید در حالیکه بر اساس اظهارات سپهبد حسین آزموده (دادستان دادگاه دکتر مصدق که با ایشان روابط دوستانه نیز داشت) در مصاحبه با ضیاء صدقی (پروژه تاریخ شفاهی ایران از دانشگاه هاروارد) اتهام ایشان تنها این بود که چرا بعد از مشاهده و دریافت حکم پادشاه در مورد برکناری خود از پست نخست وزیری تمکین نکرده بود امٌا ایشان هرگز نتوانست توضیح قانونی و قانع کننده ای برای آن کار خود به دادگاه ارائه دهد. از جمله مطالبی که دکتر مصدق برای دفاع از خود مطرح کرده بود این بود که پادشاه بر طبق قانون اساسی مبرٌی از هر گونه مسئولیت است بنا بر این نمیتواند در امور اداری کشور دخالت کند و نخست وزیر را از کار بر کنار کند.در پاسخ به ایشان یاد آوری شده بود که بر طبق اصول قانون اساسی پادشاه بر اساس سوگندی که خورده باید حافظ قانون اساسی باشد و بنا بر این برای جلوگیری از پایمال شدن قانون اساسی بر اساس حقوق قانونی پادشاه میتواند وارد عمل شود. علاوه بر آن پادشاه فرمانده کل قوای سه گانه است و هرگاه یکی از قوا از حدود اختیارات قانونی خود تجاوز کند پادشاه میتواند هر اقدام قانونی لازم را انجام دهد. و نیزعمل پادشاه ایران در 25 امرداد 1332 برای بر کناری نخست وزیر منطبق با اصول قانون اساسی بود که این حق را به پادشاه میداد تا درغیاب مجلس وزرا را از کار بر کنار کند. رای دادگاه نظامی در دیوان عالی کشور نیز ابرام و سر انجام دکتر مصدق به سه سال حبس محکوم شد. ای کاش این مدعیان سینه چاک دموکراسی بجای سینه زنی بنام مرحوم دکتر مصدق کمی از انرژی خود را هم صرف یافتن حقایق و نیز یافتن راهی برای پیوند دادن آن مردمی که روزگاری بدنبال نسل پیشین آنها روانه جهنم جمهوری اسلامی شدند و اکنون به یمن قصه هائی که از دکان سی آی اِ بیرون آمده دچار سر درگُمی شده اند میکردند.



در مقالات خود به زبان انگلیسی زیر عنوان "همه مردان شاه" مطالب مفصلی در همین زمینه همراه با بخشی از اسناد واقعی و دولتی سی آی اِ و دیگر دپارتمانهای دولت آمریکا منتشر کرده ام که امیدوارم در فرصتی بتوانم برکردان آنها را به زبان فارسی نیز در اختیار خوانندگان و علاقمندان این بلاگ قرار دهم.